گنج قلم و نوشتن یعنی آرام شدن

گنج قلم و نوشتن در بسیاری جاهای زندگی مرا آرام کرد؛ آرام کردنی که از دست هیچ قرص و درمانی برنمی‌آید.

باز هم گنج‌های بیشتری هست که باید تلاش کنم با نوشتن و رفتن به اعماق وجودم، آنها را پیدا کنم.

شعری از مولانا در خصوص قلم

دلم همچون قلم آمد در انگشتان دلداری
که امشب می‌نویسد زی نویسد باز فردا ری

قلم را هم تراشد او رقاع و نسخ و غیر آن
قلم گوید که تسلیمم تو دانی من کیم باری

گهی رویش سیه دارد گهی در موی خود مالد
گه او را سرنگون دارد گهی سازد بدو کاری

به یک رقعه جهانی را قلم بکشد کند بی‌سر
به یک رقعه قرانی را رهاند از بلا آری

کر و فر قلم باشد به قدر حرمت کاتب
اگر در دست سلطانی اگر در کف سالاری

سرش را می‌شکافد او برای آنچ او داند
که جالینوس به داند صلاح حال بیماری

نیارد آن قلم گفتن به عقل خویش تحسینی
نداند آن قلم کردن به طبع خویش انکاری

اگر او را قلم خوانم و اگر او را علم خوانم
در او هوش است و بی‌هوشی زهی بی‌هوش هشیاری

نگنجد در خرد وصفش که او را جمع ضدین است
چه بی‌ترکیب ترکیبی عجب مجبور مختاری

مولانا

در آرزوی خودنویس 32میلیون تومانی

خودنویسی سفارش دادم به مبلغ 190هزار تومن.

وقتی دریافتش کردم، اولین فروشگاه لوازم‌التحریر، کارتریجش را نداشت.

ادامه نوشته

خسته ام از شکایت و دادستانی

خسته‌ام از شکایت و دادستانی خودم از دادگاه در این مملکت.

ادامه نوشته

دنیا شده پول و زن!

دنیا شده پول و شهوت به زنان و این چرخۀ معیوب! یک زندگی کاملاً حیوانی!

بخور و هیکل بساز و خوب با زنان زیباروی بچرخ؛ آیا همۀ زندگی خور و خواب و شهوت است؟

ادامه نوشته